تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - آخ اگه بارون بزنه...!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آخ اگه بارون بزنه...!

 

http://www.upsara.com/images/8ar2h49lour36osvylb9.jpg

دیشب باران قرار با پنجره داشت

روبوسی آبدار با پنجره داشت

یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد

چک چک، چک چک... چکار با پنجره داشت؟




پ.ن۱: سکوت:حرفهایی هست برای گفتن،که اگر "گوشی" نبود، نمی گوییم؛

و حرفهایی هست برای "نگفتن"،حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آرند...

 حرفهایی شگفت، زیبا و اهورایی همین هایند،و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد، حرفهای بی تاب و طاقت فرسا،که همچون زبانه های بی قرار آتشند، و کلماتش، هریک، انفجاری را به بند کشیده اند،کلماتی که پاره های بودن آدمی اند... دکتر شریعتی

پ.ن۲:ما ز یاران چشم یاری داشتیم/خود غلط بود آنچه می پنداشتیم...

پ.ن۳:به میمنت اولین باران پاییزی،دعوت تون می کنم به ادامه ی مطلب...




 

 


عسلــــــــــ
شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۱ ۱۳:۵۹
بهترین مترجم کسیه که سکوت رو ترجمه کنه...
عاشق بارونم..............خیس بشم...به به ..........من هیچ وقت باخودم چتر نمی برم....


با عکساتون هم کیف کردیم...مرسی


كاملا" موافقم...و چه كسی است كه بتواند سكوت من را ترجمه كند...؟؟؟
منم دوست دارم زیر بارون باشم...مگه اینكه خیلی شدید باشه...!
نوش جون...
‌شیرین
شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۱ ۱۴:۵۱
آخ اگه بزنه!!!!
آخرین تصویرو خیلی دوس داشتم...قطره های رنگی رو زمین سیاه سفید!!!
گوش ای یا گوشی!!!!


منم عكسای 3 و 4 و 10 رو دوست داشتم...
"یك گوش"...البته اگه بخوایم با دكتر شریعتی شوخی كنیم،"گوشی"...!!!
دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۸
خدایا: من گمشده ی دریای متلاطم روزگارم و تو بزرگواری! پس ای خدا! هیچ می دانی كه بزرگوار آن است كه گمشده ای را به مقصد برساند ؟ تا ابد محتاج یاری تو ، رحمت تو ، توجّه تو ، عشق تو ، گذشت تو ، عفو تو ، مهربانی تو ، و در یك كلام ... محتاج توام !

توکل به خداااااااااا امیدوارم زندگی همواره به کامت باشه
ممنونم عزیزم...منم همین آرزو رو برای تو دارم...
عسلـــــــــ
دوشنبه ۱ آبان ۱۳۹۱ ۱۴:۱۰
گوشهایم را میگیرم...
چشم هایم را میبندم...
و زبانم را گاز میگیرم...
ولی...
حریف افکارم نمیشوم...
چقدر دردناک است...
فهمیدن
آنقدر که می شود در نفهمیدن درجا زد،در فهمیدن نمی شود...!!!
پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۱ ۱۳:۴۱
بارون واسه من یچی دیگش ...
به قدری دوسدارم که بلد نیستم توصیفش کنم ...
بوش صداش و ...خیلی لذت بخشه خیلی
کاملا" باهات موافقم...
و کاملا" مطمئنم که جملاتت از صمیم قلب بود...از اعماق تهت!!!


+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 07:53 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()