تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - بازدید های یواشکی...!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بازدید های یواشکی...!


وقتی دلم می گیرد،

می نویسم برای تو...

اما همه می خوانند،

جز تو...!!!!!!




پ.ن۱: آمارگیر...آمارگیر...

پ.ن۲:زینب توی اتوبوس،با یه لحن خیلی معصومانه و کودکانه گفت:"گلاره! این دختر ِ مو فرفری خوشگله،داره گریه می کنه..."یعنی چه غمی داشت که اونقدر براش سنگین بود که نگاه دیگران نتونست جلوی برملا شدنش رو بگیره...؟؟؟

پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۱ ۱۵:۴۶
فهمیدمت دختر...
گاهی شدت احساسات آدم اونقدر زیاده که فارغ از موقعییتی که توش هست واکنش نشون میده...برای من خیلی پیش اومده...هم از نوع ناراحت کنندش هم خوشحال کنندش!
زمانهایی که کاملا" از خود بی خود میشی و تو اون لحظه متوجه هیچی نیستی...هیچی...
آمارگیر!آمار اونایی که میانو میرن بی ردپارو بگیر...


خوشم میاد از آدمایی که احساساتشون براشون مهمه...به خاطر خودشون زندگی می کنن،نه حرف مردم...! توی هر لحظه،کاری رو که دلشون میگه انجام میدن،و حرف و نگاه مردم،براشون چندان اهمیتی نداره...
میدونم کیا هستن...!!!
شنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۱ ۲۱:۱۴
سلام
حالا این دختره بزرگ بود یا کوچیک؟؟؟


سلام عزیزم.چقدر خوشحالم که بعد از مدتها،اینجایی...
هم سن و سال خودمون بود...
زینب
جمعه ۲۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۵:۵۸
خیلیییییییییییی دوست دارم
ما بیشتر....


+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 08:24 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()