تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - زبان مادری...

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زبان مادری...

http://www.upsara.com/images/f3ehstuedkvplnhr7sb.jpg

امیرمحمد کوچولو،(پسر یکی از اقوام)هنوز دو ساله نشده...خیلی خوشگل و شیرینه ماشاالله.وقتی دیدمش،اول فکر کردم دختره!


چیزی که خیلی برام جالب بود و هم خوشحالم کرد و هم دلتنگ،این بود که کُردی حرف می زد...! وقتی می بینم که خانواده ای،فرهنگ و اصالتشون رو اونقدر دوست دارن که با بچه هاشون کُردی حرف می زنن و زبان اول بچه هاشون،همون زبان مادری شونه،احساس غرور و افتخار می کنم...احساس می کنم هنوز هم کسانی هستن که پاسدار فرهنگ غنی و قشنگ و قدیمی مون باشن...و دلتنگ میشم که چرا من از اون آدما نیستم!

من کُردم،ولی زیاد بلد نیستم کُردی حرف بزنم؛چه برسه به این که به بچه ام هم یاد بدم! گاهی وقت ها هم که کُردی حرف زدم،اونقدر ازم ایراد گرفتن(صرف و نحو و لهجه و تلفظ و...!)که اعتماد به نفسم رو در این مورد،از دست دادم!

حس عجیب،مبهم و زیبایی دارم وقتی می بینم یا توی ذهنم تصور می کنم،که یه مادر کُرد،با زبان مادری که هزاران سال قدمت داره،لالایی هایی رو که نسل به نسل و سینه به سینه بهش منتقل شده،توی گوش جگر گوشه اش،زمزمه می کنه و بهش"اصیل"بودن و "ایرانی"بودن رو یاد میده...انگار که این نغمه ها و لالایی ها و واژه ها،با پوست و گوشت و خون اون بچه عجین میشه و اونو وارث این همه شکوه و تاریخ و تمدن میکنه...انگار پیام همه ی اجدادش رو بهش منتقل میکنه...خیلی حس عجیبیه...دلم میخواد همه ی هم شهری هام،به قومیت و زبان و فرهنگ و اصالتشون افتخار کنن...افتخار کنن که کُرد هستن و کُردی حرف می زنن...افتخار کنن که لباس کُردی بپوشن...نه اینکه فارسی رو بدون لهجه حرف زدن بشه بزرگترین سربلندی زندگیشون!!! یا مثلا" هر جا که میرن،کرمانشاهی بودنشون رو انکار کنن و ته دلشون فکر کنن که چه کار خوبی کردن!!!

خیلی برام سخته که شاهد مرگ یه تمدن چند هزار ساله باشم...انگار شاهد پایمال شدن خون میلیونها انسانم...انگار شاهد فراموش شدن لحظه لحظه ی زندگی آدمایی ام که اگه خاطرات و آثارشون از بین بره،انگار هرگز زندگی نکردن...هرگز نبودن...هرگز آفریده نشدن!!! و این یه فاجعه است...

برگردیم به امیرمحمد کوچولو!

خونه ی مادربزرگش قدیمی بود،با سقف تیر و چوبی...ولی نه سوسک داشت و نه مارمولک! خیلی خونه ی تمیزی داره...مثه دسته ی گل! من جایزه میدم به هر کسی که بتونه روی فرشش یه ذره آشغال یا حتی گرد و غبار پیدا کنه!!!

حتی جارو برقی قدرتمند! خونه ی ما هم نمی تونه اونقدر فرشها رو تمیز کنه!!!

و حیاط خونه شون که به سبک قدیما،اندرونی و بیرونی داشت...

آدم توی بعضی خونه ها،هر چقدر هم که ساده باشن،آرامش و عشق رو احساس میکنه...

http://www.upsara.com/images/d405ckb7f0f7txiz3a.jpg


جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۳۵
هر قاصدکی یه پیامبر است!!!بـــَــــــــــــــــــــه!!!عرفان نظر آهاری...
ملیت و اصلیت!کردارو دوس دارم فرهنگشون جالبه...لباساشون...تقریبا" بین تمام فرهنگا قویترن...و انسان دوست تر و متعصب تر...البته توهین نشه به سایر فرهنگا اما این جزء علاقه مندی های منه...منم یه رگه ی کرد دارم اما برمیگرده به کرد خراسان!
لالایی!فقط یه موضوعی که واسم زیاد جالب نیست ریتم و متن غمگین لالایی هاست!!!
چرا واقعا" آرامشو تو غم میبینیم؟!
و در مورد خونه هایی با طراحی قدیمی...عاشق معماری قدیمیم...هرچی تکنولوژی پیشرفت میکنه من رقبتم به زندگی تو روستا بیشتر میشه!
و به خاطر همین می خوام دوران طرحمو تو روستاها بگذرونم...
دلم تنگ شد دختر با این توصیفاتی که از خونه داشتی


سلام شیرینم!
ممنون از لطفت و کامنت قشنگت...
ولی من فکر نمیکنم بتونم بدون امکانات شهری زندگی کنم!!!
موفق باشی دوست میهن پرست من!
شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ۱۹:۳۹
آره منم قبول دارم.مثلا این خونه هایی که یه حیاط بزرگ دارن و وسطش حوضه و کنار حوض هم یه تخت هست خیلی با صفان.می نشینی و آدم اصلا دلش نمی خواهد برود.تازه اگر یک هندوانه هم توی حوض
بندازی که چه عالی

یادش بخیر.حامد دوست خوبم که 14 ماه پیش فوت کرد.کرمانشاهی بود و یه سری کردی هم به ما یاد داده بود .مثلا :

باگت خاصه ؟ یعنی بابات خوبه ؟
خودش می گفت چاکی ؟ چونی ؟ حالک خاصه ؟
خدایش بیامرزد.یاد همه شیرینی هایش بخیر


این نوستالوژی های دوست داشتنی...
خدایش بیامرزاد...
شنبه ۱ مهر ۱۳۹۱ ۲۳:۳۶
تمام چیزی ڪه باید از زندگے آموخت ،
تنها یــــڪـ ڪلمه است
"مےگذرد"
ولے دق می دهد تـــــا بگــــــــــــذرد...


این نیز بگذرد...اما چگونه بگذرد؟؟؟
به قول خوانندهه:
"نمیشه سالم از این غم،گذر کرد...!"

چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۱ ۰:۳۵
لطفا لبخند بزنید


آرزو
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ۱۵:۳
سلام گلاره جونم...امیدوارم منظورت این پست بوده باشه...البته من سعی میکنم به هر وبلاگ جدیدی که سرمیزنم مطالب قدیمیشو کاووش کنم که بهتر با دنیاوطرز فکر نویسندش آشنا بشم ولی خب شاید نشه به همه پستا سر زد.
خیلی قشنگ بود وجالب وجواب سوال من..میدونی چرا؟؟؟من اصالتا اهل روانسرم(البته خودم کرمانشاه متولد وبزرگ شدم) وکردی حرف میزنم...کردی میپوشم..خلاصه اصالت کردیمونو داریم وهمیشه برام سوال بود که بچه هایی که باهاشون فارسی صحبت میشه راضین یا نه؟؟؟؟
به زبان مادری صحبت کردن با بچه ها به نظرم وظیفه هر پدر ومادریه...ولی میدونی مشکل جامعه ما اینه که ارزش ها رو گم کردیم...شما تصور کن تو یه اداره باشی وبچت با بچه های بقیه همکارات بخواد همبازی شه...اگه بلد نباشه فارسی صحبت کنه انگار که دنیا به آخر رسیده...انگار که همه شهرنشینن و تو روستایی..خلاصه من خودمم هنوز سر دوراهی موندم چون خودمم بعضی اوقات واقعا کردی صحبت کردنو دوس دارم ولی سخته حداقل توی دوران کودکی.. برای یه زن شاغل که بخواد بچشو تو یه محیط مثل مهد بذاره قبول کن سخته...به خاطر خود بچه نه چیز دیگه (برادرزاده هامم فارسی حرف میزنن ولی کردیم بلدن)
درباره خونه ی قدیمی واقعا صفا وصمیمیت خاصی داره البته به شرطی که امکاناتش کامل باشه الان همه خونه ها آپارتمانی شده...سرد وبی روح...جوری که حتی صدای خنده از ته دل بچه ها هم توش ممنوعه...
ببخش زیاد حرف زدم ولی چکار کنم نظر کوتاهو دوس ندارم...معذرت.پست بسیار زیبایی بود.
گلاره
جمعه ۲۰ دی ۱۳۹۲ ۲۰:۴۷
سلام آرزو خانومی... :)
ممنونم که لطف کردی و خوندی.تبریک میگم بهت به خاطر حفظ کردن اصالتت.درست میگی؛به هر حال چون زبان رسمی کشور ما فارسیه،بچه های کُرد باید دو زبانه بشن؛که خیلی هم خوبه به نظر من؛به رشد هوش و توانایی های شناختی شون کمک میکنه. :)در مورد کُردی حرف زدن هم به نظر من آدم باید اول خودش،خودش رو همونطوری که هست،پذیرفته باشه و دوست داشته باشه؛وقتی با اعتماد به نفس کارت رو انجام بدی،همه می فهمن که حق ندارن تو رو به خاطر زبانت مسخره کنن یا دست کم بگیرن...این خودمون هستیم که به دیگران میگیم چطوری باهامون رفتار کنن.:)ما کُردهای تحصیلکرده و باکلاس،زیاد داریم...باید با سبک زندگی و موفقیت هامون به دیگران نشون بدیم که میشه کُرد بود و اصالت قومی رو حفظ کرد و در عین حال،موفق و باکلاس هم بود... متاسفم و دلم می سوزه برای کودکان امروز که حتی بچگی کردن و قهقهه های کودکانه شون هم زندانی و ممنوع شده...!خواهش میکنم عزیزم؛منم کامنت های طولانی رو دوست دارم.ممنونم که وقت گذاشتی
آرزو
شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۲ ۱۴:۴۷
بله واقعا گل گفتی..منم سعی میکنم هرجاکه میرم با کردزبانا کردی صحبت کنم...مچکر عزیزم...دیدگاهت خیلی قشنگه.

پاسخ:
خواهش میکنم و ممنون از لطفت... :)
زبان چند هزار ساله مون رو حفظ کن...


+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 08:21 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()