تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - آسمان شب،طبیعت فراموش شده!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آسمان شب،طبیعت فراموش شده!

یه دامن پف دار کرم رنگ و خوشگل پوشیدم که خیلی دوستش دارم...فکر کنم فقط همین یکی بوده که من خریدمش! هر چی بازار رو گشتم،مثل این یا حتی شبیه به این،اصلا" نبود! دوست دارم منحصر به فرد باشم...


برام عجیبه که قنادی معروفی که همیشه ازش شیرینی می گیریم،از الان که هنوز یه هفته تا آخر ماه مبارک مونده،دیگه زولبیا و بامیه درست نمیکنه!!! آخه چرا؟؟؟ یه ماه رمضونه و یه زولبیا و بامیه اش!

عیب نداره! در عوض رولت خریدیم...

اتاقم تر و تمیزه...احساس آرامش می کنم...

دیشب با وجود این که زیاد دوست نداشتم،رفتم پشت بوم خوابیدم...و چه خوب شد که رفتم!!!

دوتا شهاب دیدم و آرزو کردم...! اولیش،نزدیکتر و پر رنگ تر و جذاب تر بود...

فکر کنم تا حالا شهاب ندیده بودم! آسمون دیشب،قشنگ بود...

به این فکر میکنم که شاید آدما حق دارن وقتی که شهاب می بینن،آرزو کنن...آخه یه اتفاق نادره! آدم که همیشه روی پشت بوم نمی خوابه یا همیشه چشمش به آسمون نیست! اگر هم باشه،از کجا معلوم که شهاب بارونی اتفاق بیفته؟؟؟ اگر هم شهاب بارون باشه،از کجا معلوم توی زاویه ی دید ما باشه؟؟؟ دقیقا" توی اون لحظه ای که ما داریم به یه نقطه از آسمون نگاه می کنیم،یه شهاب از اونجا رد بشه؟؟؟ به این فکر میکنم که دیدن چند تا شهاب رو از دست دادم فقط به خاطر اینکه اون لحظه،داشتم یه جای دیگه از آسمون رو نگاه می کردم و اون از یه جای دیگه سرک کشیده؟؟؟

بعدشم! شهاب،فقط یه لحظه اس! یه ثانیه! مثه برق،میاد و میره! و تو فرصت کمی داری که ازش لذت ببری...یا آرزو کنی! غافلگیرت میکنه...

دیشب خیلی بابت این ذوق زده شدم! دوست داشتم آسمون رو با تمام وسعتش،بغل کنم و ببوسم! و خدایی که این آسمون قشنگ و شگفت انگیز رو آفریده...آسمان شب...

خدایا! ممنونم که به من نعمت بینایی دادی تا زیبایی های جهانت رو ببینم...

http://iaaw1.persiangig.com/1387/geminimete/gemini02.jpg


پ.ن1: کاش می تونستم همه ی صور فلکی،به خصوص برج تولد خودم رو،توی آسمون پیدا کنم!!!

پ.ن2: آزاده منو میکشه!!! چند روز وقت نکردم کامنت هاشو جواب بدم و تایید کنم! حلالم کنین!!!

پ.ن3:دارم میرم پشت بوم که بخوابم...:)


بعدا" نوشت1: یادم رفت بگم که شب ها،روی پشت بوم،پرنده هم می بینم...یهو از بالای سرم رد میشن! :)

بعدا" نوشت2: وقتی به این فکر میکنم که روی یه کره ی معلق زندگی می کنیم که هر لحظه،با تعداد بی شماری سنگ و شهاب سنگ،بمباران میشه،شگفت زده میشم! اگه خدا یه لایه ی محافظ دور زمین مون نمی کشید تا این ترس رو به لذت دیدن زیبایی یه شهاب تبدیل کنه،چی میشد؟؟؟


دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۱ ۲۳:۲۴
آرزوهای منم آرزو کن



به روی چشم...برای مردم آذربایجان،آرامش و سلامتی آرزو میکنم...
سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۱ ۰:۲۳
چقدر حرف داری پشت پستت دختر...
اندیشه های منحصر به فرد آدماست که خاصشون میکنه...پوشش ملاک نیست...
زولبیا بامیه!رغبتی بهشون ندارم!
1هفتست اتاقم رنگ تمیزی ندیده...انگیزه ای نیســـــــــــــــــــــــــــت...
شهاب...یا چشمک خدا...هرچه هست همین که آرزوی داشتن تو را در من تکرار میکند زیباست...
اینم از حاصل جرقه ی دیشب
یادش به خیر...اولین کسی که صورت فلکی تولدمو بهم نشون داد خودش بود...
شبت آروم نازنین دوست...


میدونم خاص بودن،بیشتر با یه ملاک های دیگه اس که باارزشه...ولی خب،اینطوریشم دوست دارم!هم ظاهری،هم باطنی!
انشاالله انگیزه اش هم درست میشه...
چه جرقه ی خوبی رو حواله ی ذهنت کردم ها!!!! ببین چه دوست خوب و الهام بخشی داری؟!؟!؟!؟!
چه قشنگ! منم قبلا" برج تولدمو توی آسمون پیدا کردم،و حتی برج اسد رو ! ولی الان گمشون کردم...خب جاشون تغییر میکنه...
با این جملات قشنگت دل منو ببرها....!
جمعه ۳ شهریور ۱۳۹۱ ۱۳:۴۴
من همین امروز رفتم قنادی .هنوز زولبیا و بامیه داشت.

در رابطه با شهاب :
مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نا محرم زد.

بخشی از "کویر" شریعتی که تو کتاب ادبیات پیش دانشگاهی بود.یادتون میاد که ؟

چه قنادی خوبی....!!!
بله...شعر زیبای حافظ هست...و تلمیح به آیات سوره ی جن...
یادمه...یکی از زیباترین درسهای کتاب بود...شریعتی همیشه قشنگ می نویسه...

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 07:08 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()