تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - از مرگ...تا زندگی...!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از مرگ...تا زندگی...!

دیروز عصر،رفتیم سر خاک...چه لذت بخش و شیرینه برای کسانی فاتحه بدی که نمی شناسیشون! واقعا" به آدم حس خوبی میده...امیدوارم بعد از مرگ من هم غریبه هایی باشن که برام فاتحه بفرستن...


دیروز به این فکر می کردم که خود قبرکن ها،از مردن و قبر نمی ترسن؟؟؟ شاید ترسشون ریخته باشه...شاید هم خدا به خاطر این همه قبری که برای بنده هاش کندن و منزل آخرتی که برای دیگران درست کردن،باهاشون مهربون تر رفتار کنه...

یه پیرمرد لال هست که قبر می کنه...فکر کنم قبر یکی از پدربزرگ هام رو هم اون کند...خیلی مهربون و مودبه...دیروز به این فکر کردم که چقدر دوست دارم قبر منو اون بکنه...!

و اینکه،چقدر دوست دارم بالای قبرم،گل یاس بکارن...یاسی که از خاک من رشد کنه و گل بده و عطر گلهاش بپیچه دور و بر قبرم...فکر کنم باید وصیت نامه ام و به خصوص اینکه دوست دارم قبرم چطوری باشه و چی روی سنگ قبرم بنویسن رو  بنویسم تا شاید بهش عمل کنن و قبرم اونی بشه که دوست دارم...مرگ که خبر نمی کنه!

دیروز معدلم رو روی سایت دانشگاه دیدم.این ترم به خودم ثابت کردم که اگه بخوام،میتونم از سریر معدل الف بودن،پایین بیام و تبدیل بشم به یه دانشجوی تنبل و درس نخون که مایه ی عبرت دیگرانه!!! شاید هم کلی برام حرف دربیارن که عاشق شده و چی شده و چی شده که به این روز افتاده!!!!!!! اصلا" دوست ندارم یه مشت موجود پست!(ببخشید! ولی واقعا" هستن که میگم!)به ریشم بخندن و برام حرف دربیارن و دشمن شاد بشم! پس باید هرطور که شده،ترم بعد جبران کنم!

از همین جا هم از تمام دوستام،به خصوص آزاده و شیرین و هرکس که میتونه منو نصیحت کنه،قاطعانه میخوام که هر وقت یادم رفت،اینو بهم یادآوری کنن...!!!

دیشب رفتیم پارک شاهد...به یاد بچگی هام،کلی سرسره بازی کردم...! چقدر کیف داشت...یادش بخیر سرسره و تاب و الاکلنگ و چرخ و فلک و کیم دوقلوی بچگی ها....

خوشا آن روزگار شادمانی ها...!

http://photos.bravenet.com/314/955/867/3/72E19A9B70.jpg


SepIdeH
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۰
من قبلا این سوال راجع به مرده شورها به سراغم اومده بود!!!
موجودات پست...!!! "رسم این قبیله این است : دورآتشی که تو می سوزی ،می رقصند"
سرسره ها رو از بچگی دوست نداشتم برعکس تاب بچه که بودم از پله های سرسره بالا میرفتم می نشستم همون بالا، دوباره از پله ها پایین می اومدم!

منم به مرده شورها فکر کردم!
ولی کسی نمیتونه منو توی آتیش بندازه! اگر هم بتونه،خودش هم توی اون آتیش می سوزونم!!!
از ارتفاع می ترسی؟!؟!؟!
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۰
قبرستون!دقیقا" یکی از جاهاییه که دوس دارم ساعتها اونجا بمونم و با خودم فکر کنم...مهم نی به چی...مهم اینه که خلوت کنم...دور از همه ی هیجان این شهر...
با یاس موافقم!
امیدوارم باشی و خوش باشی و با بودنت دیگران هم خوش باشن...هنوز زوده برات دختر...
پارکم که خیلی دوس دارم...تاب...به به!!!!
من خودم این ترم طی اون مشکلات دوست داشتنی!!!!!معدلم 2 نمره اومد پایین و من همچنان درگیر اون مشکلاتم!باشد که ترم دیگه یا آدم شده باشم یا مشکلاتم حل شده باشه...
اما چشم هی تلنگر میزنم


اتفاقا" من زیاد دوست ندارم برم قبرستون؛ولی وقتی برم،یه چیزهای جالبی هم توش پیدا میکنم...!
دیر و زودش رو خدا تعیین میکنه...
"مشکلات دوست داشتنی"! منم با این موافقم! امیدوارم دعات در مورد همه ی دانشجوهای این مرز و بوم،و حتی خودم،مستجاب شه! آمین!
تلنگر هات هم شیرینه!!!
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۳
عزیزم دقت کردی این چند پست آخرت زیاد از مرگ نوشتی؟
عوض کن بحثو


آره...ممنون از توجه و نگرانیت...به هر حال،اینم یه دورانی هست و میگذره...
واسه ی همین عنوان این پست رو گذاشتم:"از مرگ تا زندگی..."و اگه دقت کنی،اولش از قبرستون و مردن نوشتم،آخرش از کودک درون و سرسره ....
SepIdeH
شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۲۹
نه.فک کنم بیشتر از این بدم میاد که با سختی وپله پله بالا بری، بعدش یهویی سر بخوری پایین... فقط واسه تفریح و هیجان کوتاه مدتش!!!


ولی به لذتش می ارزه!
عسلــــ
یکشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۱ ۲۲:۷
سلام
منم بین چند تا جمله موندم که بر سر قبرم بنویسم...من مرگ رو باور کردم...شما از اونایی صحبت میکنی که قبر می کنند...ما تو کاری و رشته ای هستیم که روزی چند نفر جلوی چشامون از این دنیا خداحافظی میکنند...مرگ به نظرم خیلی راحت تر از اونیه که فکرشو میکنیم...اما از اعمالم می ترسم...


سلام عزیزم.
این هم از سختی های کار شماست...
آره...باور کردم که مرگ،خیلی سریع و راحت اتفاق میفته...درست توی زمانی که انتظارشو نداری....!
کیه که از اعمالش نترسه؟؟؟! من از قبر و شب اولش می ترسم...تنهایی توی قبر...تو رو خدا دعا کنین که برام راحت بشه...
آزاده
شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۲۶
من تاب رو زیاد دوس دارم...برعکس سرسره ...شاید چون سقوط رو به نمایش میذاره!!!!!!!!!!!!
به نظر من گلاره خیلیا می تونن معدل الف و درسخون بشن اما خیلیا نمی تونن درس نخون بشن D:
من به دیده عبرت و این چیزا به قضیه فک نمی کنم تو هم فک نکن...به خاطر خودت زندگی کن نه حرف این و اون...پس ترم بعد هر جور که دلت خواست درس بخون !

آهاااا...راستی من باید چی رو یاداوری کنم؟؟؟؟؟ D:

تاب سقوط رو به نمایش میذاره؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!من فکر میکردم سرسره نماد اینه!!!!!
نمیدونم چرا نمیتونم با نظرت موافق باشم!!!! درس خوندن سخت تره! درس نخوندن که کاری نداره!!!D:
من همیشه به خاطر خودم زندگی میکنم و زیاد به حرف مردم اهمیت نمیدم! من نمیخوام دشمن شاد بشم! خب من دلم میخواد خوب درس بخونم و معدل الف باشم!
نمیدونستم آلزایمر داری!!!!D:

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 07:06 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()