تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - ای میل های بی پاسخ...

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای میل های بی پاسخ...

نه ای میل های بی پاسخ،


نه پیغامگیرهای خاموش،

نه پاکت های سرد بی نشانی،

نه بال های کبوتران گم شده در دود...؛


خدا،

همه ی راهها را بست،

تا تمام جهان،

دری باشد به سوی تو ...


http://vahidrezaeeut.persiangig.com/image/205132_369.jpg




جمعه ۶ مرداد ۱۳۹۱ ۱۵:۲۸
وای دختر!ترکوندی...امیدوارم اون یه دونه در خیـــــــــــــــــــــلی زود باز بشه...


...

برام مهمه که به دست کی باز میشه...
شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۱ ۵:۲۷
ها ؟ ینی چی؟


چی یعنی چی؟ شعره دیگه! هر برداشتی که میخواین ازش داشته باشین...
آزاده
شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۱ ۱۴:۲۲
چه عکس خوچلییی...
بازم میگم...خوشحالم که داری این جوری فک می کنی...
ببینم گلــــــــــی؟؟؟!!!! شیرین هم خبر داره؟؟؟؟؟!!!
من و باش که فک می کردم فقط خودم خبر دارم!!!!


تقدیم به چشم های قشنگ تو...
چجوری فکر میکنم؟؟؟ شعر رو یه بار دیگه بخون!!! یعنی من هنوز آدم نشدم!!!
شهری به تو یار است و من ِ غمزده باید/در شهر تو،بی یار و گرفتار بمیرم...
آزاده
شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ ۱۷:۳۰
این جوری نباید نوشته میشد :
....تا تمام جهان دری باشد به سوی خدا !!!!!!!!
من این جوری خوندمش!!!!!


ولی اینجوری نوشته نشده!
"خدا تمام درها را بست،تا تمام جهان،دری باشد به سوی تو..."
یعنی جور دیگر نگریستن به این موضوع...درسته که ایمیل هامو جواب نمیدی،درسته که پیغامگیرت خاموشه،درسته که ازت بی خبرم و....ولی من نیمه ی پر لیوان رو می بینم! خدا همه ی این راههای ارتباطی رو بسته،تا با تمام جهان،بتونم با تو ارتباط برقرار کنم و یادت بیفتم؛نه فقط با اینا...!
میگم استعدادشو دارم که کلاس نقد و بررسی شعر بذارم ها!!!!


+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان 1394 ساعت 08:04 ب.ظ توسط Gelareh | نظرات()