تبلیغات
نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ... - دسته گل به‌ آب دادم...!!!!!

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا در میکده شادان و غزل خوان بروم! ...

مهرگان مبارکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دسته گل به‌ آب دادم...!!!!!

این روزها،خیلی عصبی ام...انگار دنیا با من سر لج افتاده...! الان سر كلاس روش تحقیق بودم كه استادش،رئیس دانشكده است...! من از ترم اول تا حالا،همیشه به كلاس و استاد احترام گذاشتم و سر كلاس بلوتوث بازی و اس ام اس بازی نكردم.همیشه هم گوشی ام روی سایلنت بوده...ولی این ترم خیلی خسته كننده است...ساعت كلاسها خیلی بده...استادها خوب درس نمیدن،درسها مزخرفه...همه اش با آمار و عدد و رقم سر و كار داریم....!{شكلك ناخوش....حالت تهوع....!}امروز سر كلاس،حوصله ام سر رفت،و یهو شیطنت ام گل كرد،در كمال پررویی! و در حالی كه ردیف اول،جلوی چشم استاد نشستم،با گوشی ام برای چند نفر اس ام اس فرستادم!!!{هی وای من!} استاد هم دید و كلی گله كرد كه چرا سر كلاس مسیج می فرستین و من همیشه گوشی مو خاموش میكنم و خودتون دل به درس نمیدین و از این حرفها....منم خودمو با جزوه ام مشغول كردم و نوشته هامو پررنگ كردم،انگار نه انگار كه تو با منی....!{خونسرد....!}ولی آخرش بچه ها فهمیدن منظور استاد من بودم!!!{تشویش}آخه استاد یه سوال پرسید،منم جواب درست سوال رو گفتم،اونم گفت:"تو كه دانشجوی خوب و درس خونی هستی،چرا سر كلاس با گوشیت ور میرفتی؟" و من لو رفتم......{گریه}.....گفتم بیام اینا رو توی وبم بنویسم،شاید آروم شدم و ناراحتی ام كمتر شد....و یادم باشه كه دیگه سر كلاسش،مقنعه ی آبی مو نپوشم...!!! چون یاد امروز میفته و فراموشم نمیكنه....!!!!!!!!!!!!!!!!
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۹:۲۳
اوه اوه

ما هم همیشه ردیف اول میشستیم یعنی اکثر اوقات واقعا خیلی سخت ...
دوران دانشجوییو همین چیزا شیرین می کنه دیگه...بزن بیخیالی
دارم میزنم....!!!!
دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۲:۲۶
چه استاد فاشیستی بوده!سریع عکس العمل نشون داده!!!بهله بهله!نتیجه گیری کاملا" درستیه اینکه مقنعه آبی نپوشی!
آره به خدا....خیلی سختگیره....هی وای من...!
آزی
سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۲:۳۹
آخه گلی تو که آماتوری چرا میری ردیف اول؟؟؟!!!!
کم کم کم کم باید شروع می کردی خو...!!!
اینو که تعریف کردی یاد خودم افتادم...دبیرستان که بودیم سر کلاسا اصلآ درس گوش نمیدادیم و هی مشغول یه کاری می شدیم خلاصه...یه روزش داشتیم نام شهر شهرت بازی می کردیم ، پنج شیش نفری...آخرشم انقد شولوغ پولوغ کردیم که معلمه رو کرد بم گفت والا تو درست خوبه منم نمی تونم چیزی بت بگم،ولی یکم آروم تر...یه چیزی هم تو پرانتز بگم که من اون قدیما واسه خودم شاگرد اولی بودم!!!
والله از اول قصد خلاف کاری نداشتم،وگرنه نمیرفتم ردیف اول! گفتم كه! یهو شیطتنتم گل كرد!
شما كه پیشكسوت مایی....تاج سر مایی....پادو و مرید نمیخوای؟؟؟؟؟؟ اجازه میدی در ركابت باشیم؟؟؟؟؟؟[نیشخند][چشمك]
آزی
جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲۳:۴۹
هیولای درد به جان نحیف فرشته افتاد!
- فرشته ای که مرا زیر پیراهنش پنهان کرده بود -
پیشانی اش عرق کرد ...
چشمانش به گود وحشت نشست...
نفس در سینه اش حبس شد ...
بی جان و بریده بریده گفت: ( تو برو! مواظب خودت باش! )
و من ، برای جدا شدن از او - بی رحمانه - دست و پا زدم!
درد او ، آغاز بودن من بود و ... گریه های من ، آغاز دور شدن از او !
و چه زود فهمیدم جدا شدن از آن فرشته ، گریه دارترین اتفاق دنیاست!
*
من ... به دنیا آمدم! و حالا پس از سالها ، خوب فهمیده ام که جهنم زمین، آش دهن سوزی نبود که به خاطرش بهشت وجود مادر را آزردم!
اما هنوز هم ... فرشته ی مهربان من ، با چهره ی صبور برایم تنها تداعی گر خدا و بهشت و قداست است!
*
مادر! همه ی روزها با وجود تو مبارک است! روزت مبارک!
تو بی نظیری....
nasrin
شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۰:۲۲
salam azizam
faghat bara hamin narahat shodi???chizi nashode k
rasti shenakhti????
سلام همکار آینده....روانشناس کوچک....چیزی نشده که...! فقط یه کم ضایع شدم!!!!
خیلی خوشحال شدم...بازم با خواهرتون تشریف بیارین....
پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۴:۲۱
عزیزم مقنعه ی آبی مشکل نیست... یادت باشه دیگه سر کلاس جواب درست استاد رو ندی


اون كه حتما"....!!! به خدا میدونستم منتظره من یه كلمه حرف بزنم تا ضایع ام كنه،ولی سوالش اونقدر وسوسه برانگیز بود كه گول خوردم و پنیر از دهنم افتاد!!!
ولی نپوشیدن مقنعه ی آبی هم در پاك كردن حافظه ی استاد موثره...به جان خودم!!!
راستی عزیزم! اینجا رو از كجا پیدا كردی؟
شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۷:۳۸
با اجازه ات از یکی از کامنت هات توی کافه دانشجو
دیدی چنی تیزم؟؟؟
گفتم دوست آزاده جونی حتما دختر خیلی گلی هستی
خلاصه اینجوری شد که مزاحم شدیم و به اینجا هم نفوذ کردیم
دختر تو بیکاری که نه تنها همه ی کامنت ها رو میخونی،روی آدرس وبشونم کلیک میکنی؟؟؟؟؟
ممنون گلم...لطف داری...خوبی از خودته...بله دیگه...آزاده که با هر کسی دوست نمیشه...!
خوش اومدین....


+ نوشته شده در جمعه 17 مهر 1394 ساعت 11:55 ق.ظ توسط Gelareh | نظرات()